المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
199
مروج الذهب ( فارسى )
گويند و پيرو دين نصارى است و اكنون داراى پادشاه است و پادشاه الان از آنها نيرومندتر است و اين قوم به جبل قبخ پيوسته است و مجاور ملك ابخاز ملك جوريه است كه قومى بزرگ و پيرو دين نصرانى است و آن را خزران گويند و اكنون پادشاهى دارد كه وى را طبيعى نامند و در مملكت اين طبيعى محلى هست كه بنام مسجد ذو القرنين معروفست از موقعى كه تفليس گشوده شد و مسلمانان مقيم آنجا شدند تا روزگار متوكل ، مردم ابخاز و خزران به مرزبان تفليس جزيه ميدادند در آنجا مردى بود بنام اسحق بن اسماعيل و به نيروى مسلمانانى كه با او بودند بر اقوام مجاور تسلط داشت كه مطيع وى بودند و جزيه ميدادند آنگاه كار اقوام آنجا بالا گرفت و متوكل گروهى را فرستاد كه به در بند تفليس فرود آمدند و جنگ آغاز كردند و تفليس را به شمشير گشودند و اسحق بن اسماعيل كشته شد زيرا اسحق بن اسماعيل در اين ناحيه دم از استقلال ميزد و او را حكايتها بود كه ذكر آن بدرازا ميكشد و در ميان مردم اين نواحى و ديگر مطلعان اخبار جهان معروفست به نظر من او مردى قرشى و اموى بود يا غلامى وابسته به آنها بود بهر حال از آن وقت تاكنون مهابت مسلمانان در تفليس سست شده و ممالك مجاور از اطاعتشان برون رفته و بيشتر املاك تفليس را تصرف كردهاند و راه از ديار اسلام به تفليس از ميان اين اقوام كافر بسته شده كه تفليس را احاطه كردهاند و مردمى نيرومند و جنگاورند اگر چه ديگر ممالك مذكور آنها را در ميان دارند . و مجاور مملكت خزران كشورى است كه آن را صمصخيان گويند كه دين نصارى دارند و برسم جاهليتند و پادشاه ندارند و مجاور مملكت اين صمصخيان ما بين دربند تفليس و قلعه باب الان كه ذكر آن گذشت كشورى است كه آن را صناريان گويند و پادشاهشان كرسكوس نام دارد و اين نام همه شاهان ايشانست و پيرو دين نصرانيند و اين نصرانيان پندارند كه عربند و از نسل نزار بن معد بن مضرند